تبلیغات
رکسانا
رکسانا




همراز اهورا [شعر , ]



از شب شعر با تو می گم
یه ترانه باورم کن
منو صادقانه بشناس
رخت چشماتو تنم کن
رقص تعمیدی گل ها
خواهش نوازش توست
تاجدار تخت خورشید
مست آفرینش توست
ای تو همراز اهورا
چی میشه با من بسازی
به من شبزده شاعر
دلتو از نو ببازی
گفتن از اسم تو زیباست
هر نفس نیایش تو
کنج آتشکده ی شمع
با غزل ستایش تو
فرصت جدا نبودن
فرصت دلدادگی هاست
فرصت دیدار امروز
قصه ی پیمان فرداست
ای از اول آشنا رو
تو که روشنی دستات
منو مهمون کن به جشن
خواب مهتابی شبهات
ای تو همراز اهورا
چی میشه با من بسازی
به من شبزده شاعر
دلتو از نو ببازی



نوشته شده توسط رکسانا در  یکشنبه 27 آذر 1384 و ساعت 12:12 ب.ظ
ویرایش شده در دوشنبه 28 آذر 1384 و ساعت 10:12 ق.ظ

() نظر
       




رکسانا [نثر , ]



بگذار پس از من هرگز کسی نداند از رُکسانا با من چه گذشت.

بگذار کسی نداند که چگونه من از روزی که تخته‌های کف  این

کلبه‌ی چوبین ساحلی ، رفت و آمد کفش‌های سنگین‌ام را بر

خود احساس کرد و سایه‌ی دراز و سردم بر ماسه‌های مرطوب

این ساحل متروک شنیده شد، تا روزی که دیگر آفتاب به

چشم‌هایم نتابد، با شتابی امیدوار کفن خود را دوخته‌ام، گور

خود را کنده‌ام...

بگذار کسی نداند که چگونه من به جای نوازش‌شدن، بوسیده‌شدن،

گزیده شده‌ام!

بگذار هیچ‌کس نداند، هیچ‌کس! و از میان همه‌ی خدایان، خدائی

جز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردد.

بگذار هیچ‌کس نداند، هیچ‌کس نداند تا روزی که سرانجام، آفتابی که

باید به چمن‌ها و جنگل‌ها بتابد، آب این دریا مانع را بخشکاند و

مرا چون قایقی فرسوده به شن بنشاند و بدین‌گونه،روح مرا به

رُکسانا روح دریا و عشق و زند‌گی باز رساند.

چرا که رُکسانای من، مرا به هجرانی که اعصاب را می‌فرساید و دلهره

می‌آورد محکوم کرده است و محکوم‌ام کرده است که تا روز

خشکیدن دریاها به انتظار رسیدن بدو  در اضطراب انتظاری

سرگردان محبوس بمانم...

آه.... رکسانا ....





نوشته شده توسط رکسانا در  جمعه 4 آذر 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 5 آذر 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ

() نظر
       




[شعر , ]



آ یا می دانی؟؟؟

      *   آ یا می دانی هنگامی که به کسی غبطه می خوری از آن است که دوستش داری؟

 

·        آ یا می دانی بر زبان آوردن سه جمله زیر بسیار دشوار است :

·        از صمیم قلب عاشقت هستم . متاسفم مرا یاری کن . کسانی که این جملات را بر زبان جاری می سازند نیازمند یاری شما هستند ونیز احساس تاسف یا عشق می کنند . همواره آنها را گرامی بدارید چرا که شهامت این جملات را داشته اند ودر عمل نیز چنین هستند .

 

·        آیا می دانی  وقتی کسی را یاری میکنی دیگران 2 برا بر یا ری ات می کنند؟

 

·        آیا می دانی  آن زمان که بیان جمله ای یا انجام عملی دشوار است .ارزش آن جمله یا عمل بسیار بالاتر از آن چیزی است که می توانی با پول بخری؟

 

·        اگر قرار باشد که دنیا ظرف 24 ساعت آینده به پایان برسد تمام خطوط تلفن . تالار های گفت وگو وپست  های الکتریکی اشغا ل می شوند و همه شاهد پیام هایی از این قبیل خواهیم بود : "از اینکه تو را آزدم سخت پشیمانم " . "مرا ببخش". "تو را عاشقانه می پرستم ". " مراقب خودت باش " و گاهی اوقات در خلال پیام ها جمله ای بس تکان دهنده به چشم می خورد " همواره به تو عشق می ورزم " ولی آن را با تو در میان نگذاشته ام !!

 

·        پس بهتر است امروز که گوی عشق و محبت در زمین تو قرار دارد آن را تقد یم کسانی کن که دوستان راستین تو هستند شاید دیگر فردایی نبا شد !!!!!!!  

 

·        "ما موفق به دنیا آمده ا یم   نه شکست خورده "

 

                                                                   

نوشته شده توسط رکسانا در  یکشنبه 8 آبان 1384 و ساعت 10:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




دوست دارم [شعر , ]



I_Accept_!

اگه یار من تو باشی کسی رو دیگه نمی خوام
کاش همه کسم تو باشی من فقط همینو می خوام
دوست دارم که توی عشقت بسوزم تا که فنا شم
دوست دارم که با تو باشم اسیر دو تا چشات شم
دوست دارم که زندگیمو بریزم به زیر پاهات
دوست دارم که با نگاهت عقلمو بدی تو بر باد
از همون روزی که قلبم اسیر و دربه درت شد
فهمیدم دل خرابم عاشق صداقتت شد
تو با این همه بزرگی دل ما رو نشکستی
تو با این همه خاطرخواه اومدی با ما نشستی
همه ی زندگی من فدای یه تار موهات
همه ی عشقم تو هستی توی این دنیا زیبا
...



نوشته شده توسط رکسانا در  جمعه 6 آبان 1384 و ساعت 12:10 ب.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 25 آبان 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ

ادامه مطلب

() نظر
       




شیمی و زندگی [شعر , ]



اکسیژن رفیق ناباب است . همنشینی با او سر انجامی جز خاکستر شدن یا دود هوا

شدن را ندارد همنشینی با اکسیزن زندگی را تباه می کند . مثل عاشق های قلابی که جز به نابودی و بی آیرویی طرف می اندیشند



نوشته شده توسط رکسانا در  شنبه 30 مهر 1384 و ساعت 07:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




[نثر , ]





نوشته شده توسط رکسانا در  چهارشنبه 27 مهر 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




[نثر , ]



دو باره باز خواهم گشت

نمی دانم چه هنگام ¸از کدامین راه

ولی یکبار دیگر  باز خواهم گشت

و چشمان تو را با نور خواهم شست

و از عرش خداوندی شما را هدیه های تازه خواهم داد

به دستان برادر دست خواهم داد

به زلف کودکان گیلاس خواهم زد

نوازش های مادر را دوباره زنده خواهم کرد

به لب های فرو بسته امید خنده خواهم داد

به شمع روشن محفل رموز همنشینی با پر پرواز را من یاد خواهم داد

رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد

ز رخسار پدر  من شرمساری را

زچشم مادران  من اشک و زاری را

تباهی را   تباهی را   تباهی را  دوایی تازه خواهم زد

به مردم بانگ  خواهم زد:

هلا ای عاشقان خسته  نومید  به پیش آرید دفتر های مشق زندگانی را

که من سر مشق تازه خواهم داد

برای صبح فردا مشقتان این است

هزاران بار بنویسید  آزادی    محبت   عشق

ویکصد بار بنویسید انسان بنده حق است

وبنویسید  رنگ آسمان آبی است

سیاهی ها ز دفتر های قلب خویش بر گیرید

کنون با خط خوش  زیبا

در اوراق سفید قلبتان این جمله را صد باره بنویسید

خدا نور است زیبایی است

خدا آزادگی را دوست می دارد

و می خواهد که بنده هر اسارت را

ز فکر و روح ودست و پای  بر گیرد

ومشق عشق خواهم داد

وآ غوش محبت باز خواهم کرد

 

 

 



نوشته شده توسط رکسانا در  چهارشنبه 27 مهر 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




دوستت دارم [نثر , ]





نوشته شده توسط رکسانا در  سه شنبه 19 مهر 1384 و ساعت 10:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

رکسانا (13)


موضوعات

شعر (5)
نثر (8)


 آرشیو

آذر 1384 (2)
آبان 1384 (2)
مهر 1384 (8)
شهریور 1384 (1)


صفحات

1 2





لینكستان




لینكدونی
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی